امام رئوف

  مهمان امام رضا شده بودند . امام سفارش میهمانان را به 

  خادمانشان کرده بودند .

        به محض رسیدن مهمانان به منزل ، حضرت با رویی

   گشاده همراه با تبسمی به لطافتِ نسیم به اسقبالشان شتافتند .

 خادمان  حضرت نیز مشغول پیاده کردن وسایل آنها از روی مرکبها

شدند و تعدادی از خادمان نیز مشغول  پذیرایی از آنها شدند .

  چند روزی مهمان حضرت بودند و از علوم و معارف

(( عالم آل محمد ))صلی الله علیه و اله و سلم بهره فراوانی بردند

  امام رضا نیز بسیار به آنها محبت فرمودند و خادمان نیز

 کاملا در خدمت آنها بودند.

  موقع بازگشت فرا رسید ، ولی مهمانان با تعجب مشاهده کردند

  هیچ یک از خادمان حضرت به آنها در جمع کردن وسایل و

  بار کردن آنها بر روی مرکب کمک نمی کنند !

  بسیار متعجب شدند !

  پیش خود گفتند : نکند کار ناشایستی از ما سر زده است ؟

   نکند به امام جسارتی کرده باشیم ؟

  طاقتشان سر آمد . خدمت امام رسیدند و موضوع را با

  ایشان در میان گذاشتند . امام فرمودند : خودم دستور داده ام

   کمک نکنند !!!

  از این کلام امام جا خوردند . اما آقا ادامه دادند و فرمودند :

  ((ما در رفتن کسی از پیشمان به او کمک نمی کنیم ))

  بوی عطر همه جا پیچیده بود ، نسیم لبخند امام چشمانشان

  را نوازش می داد ، ابر چشمانشان باریدن را آغاز کرده بود ...

  یا امام رئوف ...

/ 3 نظر / 45 بازدید
رهرو

سلام سپاس حضور بزرگوار التماس دعا و در پناه مهدی فاطمه(س) تو جلوۀ ربّی، حرمت هم طورت تا طور رسیدیم همه با نورت معراجِ خدا باغچه ای در باغت جبریل مقرب شده یک غور¬ت ما لب نزدیم باده¬ی هر کس را آن باده حلال است که با انگورت من عبد توأم بیشتر از مقدورم تو ربّ منی بیشتر از مقدورت آهو که زیاد است، مرا کلب کنید ای جان به فدای تو و جنس جورت! ما یاد گرفتیم که خرجت نکنیم از برکتِ سلمانیِ نیشابورت می میرم و زنده می شوم صد دفعه نقاره که می زنند یعنی «صور»ت پیش تو بزرگان همه کوچک هستند آن گونه که می شود سلیمان مورت یا امام رئوف[گل][گل]

شعیب

سلام یک دم دست از تلاش بر نداریم این گونه زمانی برای شکایت کردن پیدا نمی کنیم اگر همیشه در حال انجام دادن کاری باشیم به کامیابی های باور نکردنی می رسیم

عازم

خیلی زیبا بود چشمم بارانی شد و دلم شیدا تر کاش ما را هم بطلبند که سخت دلتنگ ایشان هستم